شب هفتم محرم و مقتل حضرت علی اصغر (علیه السلام) و چند سوال
و ایستادهای امروز روی پای خودت
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت
از آسمانیِ گهواره روی خاك بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت
كه شاید آخر سیر تكامل حَلقات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت
یكی به جای عمویت كه از تو تشنهتر است
یكی به جای رباب و یكی به جای خودت
بده تمام خودت را به نیزهها و بگیر
برای عمه كمی سایه در ازای خودت
و بعد، همسفر كاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت
و در نهایت معراج خویش میبینی
كه تازه آخر عرش است، ابتدای خودت
سه روزِ بعد، در افلاك دفن خواهیشد
كنار قلب پدر، خاك كربلای خودت

سيد بن طاووس در لهوف مى نويسد: پس از آن كه نداى طلب يارى امام (عليه السلام) بلند شد، صداى شيون زنان خيام برخاست. امام (عليه السلام) كنار خيمه آمد و فرمود: خواهرم زينب!
«ناوِلينى وَلَدِىَ
الصَّغير حَتّى أُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَه،
فَرَماهُ حَرْمَلةُ بْنُ كاهِل اَلأَسَدي(لع)بِسَهْم فَوَقَعَ في نَحْرِهِ
فَذَبَحَهُ فَقالَ لِزَيْنَبَ: خُذيهِ، ثُمَّ تَلْقَّى الْدَّمَ
بِكَفَّيْهِ فَلَمّا امْتَلأتا; رَمى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُمَّ
قالَ: هَوْنٌ عَلَيَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللهِ».2
«فرزند خردسالم را
بياوريد تا ـ به عنوان وداع ـ او را ببوسم، در اين هنگام مردى به نام
حرمله، فرزند كاهل اسدى، با تير گلوى او را دريد. امام (عليه السلام) خطاب
به زينب فرمود: اين كودك را از من بگير و سپس مشت خود را از خون آن نازنين
پر كرد و به آسمان پاشيد و فرمود: تحمل آن بر من آسان است; زيرا در نظرگاه
خدا هستيم.»
ابن اعثم كوفى نيز در «الفتوح» آورده است كه امام
(عليه السلام) در كنار خيمه، در حال وداع و بوسيدن كودك شيرخوار بود كه
تيرى آمد و بر سينه اش نشست و او جان داد و امام (عليه السلام) بدن او را
دفن كرد.3
وى همچنين مى نويسد: امام (عليه السلام) على اصغر
را به ميدان آورد و فرمود: اى قوم، اگر من به زعم شم ـ گناهكارم، اين طفل
گناهى نكرده است، او را جرعه اى آب دهيد. در اين هنگام تيرى از سوى آن قوم
آمد و بر گلوى طفل شيرخواره اصابت كرد و از آن سوى بر بازوى امام خورد.
آن حضرت با دست خود تير را از گلوى طفل بيرون آورد و او در دم جان داد.
امام (عليه السلام) طفل رابه مادرش داد و فرمود: بگير كه از حوض كوثر سيراب گرديد.
1. نفس المهموم، فصل شهادت على اصغر ; منتهى الآمال، فصل شهادت على اصغر، نك : ابن اعثم كوفى، ج5، ص210
2. في حكاية المختار: لمّا نظر المختار إلى
حَرمَلة قال: الحمد لله الذي مكّنني منك يا عدوّ الله ثمَّ أحضر الجزّار
فقالَ له: إقطع يديه وَ رجليه فأحضرت بين يديه فأخذ قضباً من حديد وَ جعله
في النّار حتّى إحمرّ ثُمَّ ابيضّ، فوضعه عَلى رقبته فصارت رقبته تُقَلقِلُ
مِن النّار. سيأتي في ترجمته الفارسية في آخر الكتاب تحت عنوان «فرجام
قاتلان إمام حسين(عليه السلام)».
3 . نك : اعثم كوفى، الفتوح، ص98، چاپ1372

ز خاک داغ بیابان مریز بر سر خویش
لباس سرخ علی را مگیر در بر خویش
رها کن این سبد گاهواره را بس کن
تو مانده ای و سراب علی اصغر خویش
عجیب عقده یک ضجه در دلت مانده
به روی نیزه که دیدی سر کبوتر خویش
علی تمام شد...تو بعد از این بگذار
وداع تلخ علی را میان باور خویش...
عروس فاطمه رویت کبود شد برگرد
بکش ز شعله سوزان به چهره معجر خویش

در مقاتل معتبر آنچه وارد شده آن است كه حضرت اباعبداللّه(ع)، جناب علي اصغر را در بغل داشتند كه تيري گلوي او را شكافت و به شهادت رساند.
پاسخ به سؤال هاي شما دوست عزيز در قالب طرح زير ارائه ميكنم انشاءالله مفيد باشد:
الف - آيا در روز عاشورا كودك شيرخواري از امام حسين (ع ) به شهادت رسيد؟
ب - آن كودك چگونه به شهادت رسيد؟
ج - آيا تقاضاي آب در روز عاشورا توسط امام حسين (ع ) براي علي اصغر صحت دارد؟
د - نام آن كودك چه بود؟
ه - سن آن كودك چه مقدار بود؟
پاسخ ها: در مورد بند (الف ) بايد گفت جواب مثبت است و دلايل اثبات آن در پاسخ به بند (ب ) خواهد آمد. در مورد پاسخ به بندهاي (ب ) و (ج ); دو نظر در باره چگونگي شهادت حضرت علي اصغر(ع ) وجود دارد كه البته نزديك به هم بوده و اختلاف اندكي با يكديگر دارند. ابومخنف چگونگي شهادت طفل شيرخواره را چنين آورده است ; هنگامي كه امام حسين (ع ) بر روي زمين نشست كودك شيرخواره اي را آوردند و امام آن را روي دامن خويش نشانده بود. ابومخنف او را چنين معرفي مي كند: ((زعموا انه عبدالله بن الحسين )) يعني گمان كردند او عبدالله بن حسين است .
در ادامه روايتي از عقبه بن بشير اسدي به نقل از امام باقر(ع ) آورده كه امام به عقبه فرمود: شما بني اسد خوني از ما ريختيد كه حق ما بر شماست . پرسيدم آن چيست و چه گناهي است ؟ امام فرمود: ((فرزند خردسال امام را نزد حضرت آوردند و امام آن را در دامن داشت كه تيري از بني اسد (حرمله بن كاهل اسدي ) آمد و گلويش را دريد. امام حسين (ع ) دست خود را از خون گلوي طفل پر كرد و به آسمان پاشيد سپس ...)) . اين روايت با اين سند معتبر چگونگي شهادت آن طفل صغير را بيان مي كند.(نصوص من تاريخ ابي مخنف , ج 1, ص 487.)
ابن طاووس گزارشي دارد كه مي توان آن را مكمل گزارش قبلي دانست , و آن اين است كه ; امام حسين (ع ) وقتي كه براي وداع و خداحافظي با زنان و كودكان به خيمه ها آمد, به حضرت زينب (س ) فرمود ((ناوليني ولدي الصغير حتي اودعه)) حضرت فرمود طفل كوچكم را بياوريد تا با او وداع كنم , آن را در آغوش گرفت كه ناگهان حرمله , وي را با تيري بكشت... .
ابن طاووس در ادامه خبري از امام باقر(ع ) دارد كه
فرمود: از آن خوني كه امام به آسمان پاشيد هيچ قطره اي به زمين باز نگشت
.(اللهوف في قتلي الطفوف , ص 68.) در زيارت صادره از ناحيه مقدس امام زمان
(عج ) چنين آمده است : ((السلام علي عبدالله الرضيع , المرمي , الصريع ,
المتشحط دماا, و المصعد بدمه الي السما, المذبوح بالسهم في حجر ابيه
,...))(مقرم , مقتل الحسين (ع ), ص 272.)
در باره چگونگي شهادت علي
اصغر(ع ) روايت ديگري نيز گزارش شده است ; گزارش ابن اعثم در كتاب فتوح ,
نظير گزارش ابومخنف است .(الفتوح , ج 5, ص 209 - 210.) ناگفته نماند كه از
كتاب الفتوح ترجمه اي در قرن ششم انجام گرفته است . گويا در آن گزارشي
اضافه تر وجود دارد, كه از نسخه ديگري از اين قرار بوده است : ((]امام [
طفل شيرخوار خود را... در پيش زين گرفته , ميان هر دو صف آورد و آواز
برآورد: اي قوم , اگر من به زعم شما گناهكارم , اين طفل گناهي نكرده او را
جرعه اي آب دهيد. چون آواز حسين (ع ) شنيدند, يكي از آن گروه تيري به سوي
آن حضرت روان كرد. آن تير بر گلوي آن طفل شيرخوار آمد و از آن سوي بر بازوي
حسين (ع ) رسيد آن حضرت تير را بيرون آورد و هم در آن ساعت , آن طفل جان
داد.))(الفتوح , ترجمه , ص 908.)
سيد بن طاووس نيز پس از نقل گزارشي كه
از ايشان ياد كرديم خبري شبيه به فتوح نقل مي كند و در آغاز با استناد به
يإ دليل عقلي اين را ترجيح مي دهد و اين را صحيح تر مي انگارد, و آن عبارت
است از اين كه , حضرت زينب (س ) طفل را نزد امام آورد و عرض كرد اين بچه
تشنه لب است , براي او درخواست آب كن . امام كودك را بر روي دست گرفت و
فرياد برآورد:
((يا قوم قد قتلتم شيعتي و اهل بيتي , و قد بقي هذا الطفل يتلظي عطشا فاسقوه شرب من الماء؛ اي مردم پيروان و اهل بيتم را كشتيد و تنها اين كودك باقي مانده است كه از تشنگي لبانش را بر هم مي زند, او را با جرعه آبي سيراب كنيد». در اين بين كه كلام امام تمام نشده بود تيري گلوي او را دريد.(الملهوف علي قتلي الطفوف , ص 169.)
ابن طاووس اين گزارش را معقولتر مي داند و مي گويد وداع و خداحافظي در آن شرايط و اوضاع كه آتش جنگ شعله ور بود نامعقول است . بايد به ايشان عرض كرد اتفاقا آن وداع خيلي هم معقول است و مقاتل دو وداع تا سه وداع براي امام گزارش كرده اند و هيچ استبعادي ندارد, امام كه كانون محبت است در يكي از اين چند وداع ها با كودكش وداع كرده باشد, و از نظر عاطفي و رابطه محبت پدر و فرزندي توجيه پذير است . از طرفي اين درخواست حضرت زينب (س ), كه خود شاهد ماجراي شهادت و تشنه كامي امام و اصحاب و عيال اوست , شايد جز داغ دل امام را تازه تر كردن چيزي نباشد و خوب مي دانست كه بستن آب براي آن بود كه همين مصيبت ها بر اهل بيت تحميل شود.
در هر صورت درخواست آب براي كودإ شيرخواره در منابع كهن
گزارش نشده است و اگر هم اتفاق افتاده باشد, اشكالي ندارد و هيچ نشانه ضعف
و زبوني امام نيست، بلكه مي توان گفت ويژگي امام(ع) آن است كه در عرصه هاي
مختلف عاطفه، عقلانيت و عرفان به خوبي حضور پيدا مي كند. به طوري كه نهايت
محبت به خانواده را ابراز مي كند و از سوي ديگر نهايت قساوت و سنگدلي
دشمنان را در تاريخ به نمايش مي گذارد و از نظر معرفتي و عرفاني آن چنان با
خداوند مناجات مي كند كه مقام «فنا في الله» را به ظهور مي رساند.
بنابراين اگر طلب آب واقعيت داشته باشد هيچگونه منافاتي با عزت مداري امام
(ع) ندارد بلكه از جهت اتمام حجت و نشان دادن قساوت دشمنان در طول تاريخ
قابل دفاع است.
لذا اصل عطش در روز عاشورا و طلب آب را مي توان پذيرفت
اما با رعاغيت عزت و ابتكار عمل نه به طور ذليلانه و انفعالي كه شأن امام و
اهل بيت(ع) و حتي مؤمنان متوسط از چنين ضعف و زبوني به دور است.
از
اين گزارش ها و شواهد, چگونگي شهادت حضرت علي اصغر(ع ) دانسته شد. در مورد
پاسخ به بندهاي (د) و (ه'); در باره آن بزرگوار گفتگوهاي علمي اي صورت
گرفته است كه برخي از آن مباحث تاريخي را از نظر خواهيم گذراند. - قديمي
ترين منبعي كه نام علي اصغر را در آن يافتيم كتاب فتوح ابن اعثم است كه
گويد, حضرت فرزند شيرخواري به نام علي داشت و گزارش شهادت او نظير ابومخنف
است .(الفتوح , ج 5, ص 209 - 210.)
ناگفته نماند كه از كتاب الفتوح ترجمه اي در قرن ششم انجام گرفته است . گويا در آن گزارشي اضافه تر وجود دارد, كه از نسخه ديگري از اين قرار بوده است : ((]امام [ طفل شيرخوار خود را كه علي اصغر نام داشت و از تشنگي اضطراب مي نمود در پيش زين گرفته , ميان هر دو صف آورد و آواز برآورد: اي قوم , ...)).(الفتوح , ترجمه , ص 908.) - در مورد سن آن حضرت گزارشي يافت نشد جز اين كه مؤرخان آن را شيرخواره گفته اند, و سيد بن طاووس آن را سه روزه شناسانده ,(ابن طاووس , الملهوف علي قتلي الطفوف , ص 168, بدون سند آورده است , و در نسخه اللهوف في قتلي الطفوف اين نيامده است .)
و يعقوبي گفته است كه آن طفل همان زمان در كربلا در روز عاشورا بدنيا آمد, وي را نزد امام آوردند تا كامش را بردارد و اذان در گوشش بگويد كه تيري آمد و...(تاريخ اليعقوبي , ج 2, ص 245, بدون ذكر نامي از طفل تازه بدنيا آمده .)
ظاهراا يعقوبي تنها كسي است كه اين راصي را دارد و سن شش ماهگي آن جناب مشهور است . - در مورد نام آن حضرت اختلاف نظر است ; آيا علي اصغر همان عبدالله رضيع (ع ) است ؟ شيخ مفيد شش فرزند براي امام حسين (ع ) نام مي برد: علي بن حسين ائكبر با كنيه ائبومحمد امام سجاد (ع ), و علي بن حسين ائصغر كه در كربلا شهيد شد مادرش ليلي بنت ائبي مره بن عروه بن مسعود ثقفي بود - او هموست كه ما او را به علي اكبر شهيد مي شناسيم - و جعفر بن حسين كه پيش از حادثه كربلا وفات يافت , و عبد الله بن حسين كه در كودكي با تيري كه از سوي دشمن پرتاب شد در دامن امام حسين (ع ) گلويش ذبح شده و شهيد شد, و دختراني از امام نام مي برد.(الارشاد, ج 2, ص 137.)
خليفه بن خياط, طبري , قاضي نعمان , ابن اثير و ذهبي نيز نام آن طفل شيرخوار را عبدالله آورده اند,(تاريخ الطبري , ج 5, ص 468; قاضي نعمان , شرح الاخبار, ج 3, ص 178; الكامل في التاريخ , ج 3, ص 429; ذهبي , تاريخ الاسلام , ج 5, ص 21; شمس الدين , انصار الحسين (ع ), ص 130 - 131, با استناد به طبري , مقاتل الطالبيين , مروج الذهب , ارشاد و زيارت ناحيه مقدسه گويد بين علي اصغر و عبدالله تفاوت است .)
همو در ميان ما به علي اصغر(ع ) معروف است .(ر.إ:
شهيد مطهري , گفتارهاي معنوي , ص 264. ) خوارزمي نيز از فرزندان شهيد امام
حسين (ع ), علي و عبدالله را كه از همه كوچكتر بود نام برده است .(مقتل
خوارزمي , ج 2, ص 53, او در يإ روايت در همين صفحه از طفل شيرخواري بدون
نام ياد كرده است .) مرحوم قاضي طباطبايي در كتاب خود, ثابت كرده است كه
عبدالله رضيع غير از علي اصغر است و معتقد است مؤرخين نيز در اينجا دچار
اشتباه شده اند كه علي اصغر را همان عبدالله رضيع دانسته اند.(قاضي
طباطبايي ; تحقيق در باره اولين اربعين , ص 670 به بعد.)
سيدمحمد تقي آل بحر العلوم در مجلس دهم و محمد بن طاهر سماوي , عبدالله رضيع را نام برده اند.(آل بحر العلوم , سيدمحمد تقي ; مقتل الحسين (ع ), ص 436; سماوي , محمد بن طاهر; ابصار العين , ص 54..) اختلاف نظر در باره شهادت علي اكبر و علي اصغر (غير از طفل شيرخوار) زياد است . چكيده و نتيجه گفته بيشتر مؤرخان عبارتست از اين كه ; كسي كه در كربلا شهيد شد علي اكبر(ع ) و كسي كه زنده ماند علي اصغر امام زين العابدين (ع ) بود و تمامي نسل امام حسين (ع ) نسب به او مي برند. اين مطابق نظر صريح ابن سعد, بلاذري , مزأي أ, طبري , مقدسي , مسعودي , ابن جوزي و ديگران است .
گواه بر اين گزارش , فرمايش امام سجاد(ع ) در مجلس عبيدالله بن زياد است كه فرمود:
من علي بن حسين ام . ابن زياد گفت : مگر خدا علي بن
حسين را نكشت ؟ امام فرمود: ((كان لي اخ يقال له علي هو اكبر مني قتله
الناس )). برادر بزرگتري به نام علي داشتم كه مردم او را كشتند.(خوارزمي ,
مقتل الحسين (ع ), ج 2, ص 42 - 43.) يعقوبي گويد: از جمله فرزندان امام
حسين (ع ) علي اكبر بود كه ف
رزندي نداشت و در واقعه طف به شهادت رسيد,
مادرش ليلي دختر ابي مره ثقفي بود; و علي اصغر (فرزند ديگر امام بود) كه
مادرش حرار دختر يزدجرد بود و امام نامش را به غزاله تغيير داد.(يعقوبي ,
تاريخ , ج 2, ص
246 - 247.)
شهيد در دروس گويد:
علي بن حسين را زيارت كنيد و بنابر نظر صحيح او همو علي اكبر است . برخي از دانشمندان نظير شيخ مفيد, طبرسي و علامه حلي بر خلاف نظر پيشين اعتقاد دارند. به نظر مي رسد در باره اعتقادي كه مطابق رأي اكثر دانشمندان است , مي توان بحث كرد و آن را در معرض نقد و بررسي قرار داد. مطابق نظر اكثر مؤرخان امام سجاد - علي اصغر- (ع ) در سال 33, يا 36, و يا 37 هجري بدنيا آمد و عمر شريفش در روز عاشوراص 23, 25 و يا 28 سال بوده است , و علي اكبر(ع ) در سن 18, 19, و يا 25 سالگي به شهادت رسيد.
در اين صورت چگونه مي توان امام سجاد(ع ) را علي اصغر و شهيد كربلا را علي اكبر دانست ؟ بله در اين موارد گوناگون و مورد اختلاف , يإ صورت متصور است كه با گزارش ها نيز مطابق باشد و آن اين است كه امام سجاد(ع ) 23 ساله و علي اكبر(ع ) 25 ساله بوده باشد, كه البته اندإ دانشمنداني بر اين اعتقادند. والله اعلم بالصواب .
منابع مطالعاتي و ارجاعي اي كه در گزارش بالا از آن ها استفاده شده است :
الطبقات الكبري , ج 5, ص 211 - 212; همان ,
ترجمه امام حسين (ع ), تراثنا, ش 10, ص 127و 182و 185و 188;
انساب الاشراف , ترجمه الامام الحسين (ع ), ص 146, 200;
الاخبار الطوال , ص 256; تاريخ اليعقوبي , ج 2, ص 160;
تاريخ الطبري , ج 4, ص 240. 347; ذيل المذيل , ص 24, 119;
الكافي , كتاب الحجه, ج 2, ص 367;
مروج الذهب , ج 3, ص 71;
مقاتل الطالبيين , ص 86, 119 - 120;
طبراني , المعجم الكبير, ج 3, ص 103;
شرح الاخبار, ج 3 ص 152, 154, 196, 2504;
الارشاد, ص 238; البدص والتاريخ , ج 6, ص 11;
تجارب الامم , ج 2, ص 71;
اعلام الوري , ص 19;
تاريخ دمشق , ترجمه الامام السجاد(ع ), ص 11, 12, 15, 19, 20;
مناقب آل ابي طالب , ج 2, ص 85, 118;
المنتظم , ج 5, ص 340, 345;
صفه الصفه, ج 1, ص 54;
الشجره المباركه, ص 72 - 73;
الكامل في التاريخ , ج 2, ص 569;
روضه الواعظين , ص 201;
تذكره الخواص , ص 254- 258;
تهذيب الاسماص و اللغات , ج 1, ص 343و 420;
رجال العلامه, ص 91;
تهذيب الكمال , ج 20, ص 384-403;
سير اعلام النبلاص, ج 3, ص 303و 321, ج 4, ص 386- 387و 401;
تاريخ الاسلام حوادث سنه 81-100, ص 432;
البدايه و النهايه, ج 8, ص 187و 191;
حياه الحيوان , ج 1, ص 196(بغل );
الدروس , ص 153;
بحارالانوار, ج 45, ص 45;
نور الابصار, ص 277و 280.
و نيز ر.إ. زندگاني امام علي بن الحسين , تاصليف شهيدي . كتابنامه
(برخي از منابع بالا در كتابنامه درج نگرديده است .)
پاورقي:
1- آل بحر العلوم , سيدمحمد تقي ; مقتل الحسين (ع )
2-
ابن اثير, علي بن ابي الكرم محمد بن محمد (630 ه'.); الكامل في التاريخ ;
تحقيق ابوالفداص عبدالله قاضي . - بيروت : دار الكتب العلميه, چ 1, 1407
ه'.
3- ابن اعثم , اصبو محمد احمد بن اعثم كوفي (م . حدود 314 ه'.); الفتوح . - بيروت : دار الندوه الجديده, ]بي تا[.
4-
ابن اعثم , اصبو محمد احمد بن اعثم كوفي (م . حدود 314 ه'.); الفتوح ;
ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي (قرن ششم هجري ); تصحيح غلامرضا طباطبايي
مجد. - تهران , انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي , 1372ه'
5- ابن طاووس ,
علي بن موسي بن جعفر بن محمد (م . 664ه'.); اللهوف في قتلي الطفوف , .-
بيروت : مؤسسه الاعلمي للمطبوعات , چ 1, 1414 ه
6- ابن طاووس , علي بن
موسي بن جعفر بن محمد (م . 664ه'.); الملهوف علي قتلي الطفوف ; تحقيق فارس
تبريزيان (حسون ).- تهران : دارالائسوه للطباعه و النشر, چ 2, 1375 ش .
7-
ابومخنف , لوط بن يحيي (157 ه'); نصوص من تاريخ ابي مخنف ; تحقيق كامل
سليمان الجبوري .- بيروت : دار المحجه البيضاص و دارالرسول الاكرم , چ 1,
1419 ه'
8- خوارزمي , موفق ابن احمد مكي ; مقتل الحسين (ع ); تحقيق شيخ محمد سماوي .- قم : انوارالهدي ,چ 1, 1418 ه
9-
سماوي , محمد بن طاهر; ابصار العين ; تحقيق محمد جعفر طبسي .- ]بي جا[:
مركز مطالعات نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي , چ 1,
1377 ش
10- شمس الدين , محمد مهدي ; انصار الحسين (ع ). - بيروت : المؤسسه الدوليه, چ 2, 1417 ه
11- طباطبايي ; تحقيق در باره اولين اربعين
12- مطهري , مرتضي ; حماسه حسيني (ع ).- قم : صدرا, چ 7, 1367 ش
13- مقرم , عبدالرزاق الموسوي ; مقتل الحسين (ع ).- قم : دارالثقافه , 1411 ه
14- يعقوبي , احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (م . 284 ه'); تاريخ اليعقوبي . - بيروت : دار صادر, [بي تا]
15-
ذهبي , محمد بن احمد بن عثمان (م . 748 ه'); تاريخ الاسلام و وفيات
المشاهير و الائعلام ; تحقيق عمر عبدالسلام تبدمةري . - بيروت : دارالكتاب
العربي , چ 8, 1410 ه
16- مطهري , مرتضي ; گفتارهاي معنوي .- قم : صدرا, 1369 ش

گريه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند
دست ها چنگ زنان مرد ربابش كردند
مادر تشنه ي شش ماهه خود اقيانوس است
ربِّ آب است و در اين جلوه ربابش كردند
بي زره آمده از بسكه شجاعت دارد
كس حريفش نشد و زود جوابش كردند
تير مرد افكن و بر طفلك شش ماهه زدند
يعني اندازه ي عباس حسابش كردند
زودرس بود ، بزرگ همه ي قوم شدن
چون خدا خواست بدين شيوه خضابش كردند
سر شب شير نمي خورد و نمي خفت علي
اين كه خوابيده گمانم كه عتابش كردند
شور ِ چشم تر او داشت اثر ميبخشيد
كوفيان هلهله كردند و خرابش كردند
باخت چون سر ، به تراش نوك ني منزل كرد
اين نگين را ز درون برده ركابش كردند
بعد از اين خاك سر ِهرچه ثواب است كه قوم
هر چه كردند به شه بهر ثوابش كردند
نخريدند دله سوخته ي سلطان را
ليك اصغر جگري داشت كه آبش كردند

مرا از کودکی می گفت مادر
مبر بر لب به غیر از نام حیدر
اگر خواهی شود شیرم حلالت
مشو با دشمن زهرا برادر
بسم الله الرحمن الرحیم